.:.صریر.:.
خنک آن قمار بازی که بباخت هرچه بودش * بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر 
قالب وبلاگ
آن روز ها که تازه تمرین خطاطی را شروع کرده بودم،حدود سالهای 63-65 ، به هنگام نوشتن،در تنهایی- در فضایی که بوی تلخ مرکب ایرانی در آن می پیچید و صدای سنتی قلم نی،تسکین دهنده خاطرم می شد که گرد ملالی چون غبار بسیار نرم بر کل آن نشسته بود- غالبا به یاد همسرم می افتادم- که او نیز همچون من و شاید نه همچون من اما به شکلی،گهگاه و بیش از گهگاه،دلگرفتگی، قلبش را خاکستری می کرد- و می کوشیدم که با جستجو به امید رسیدن به ریشه های گیاه بالنده و سر سخت اندوه، و دانستن اینکه این روینده ی بی پروا از چه چیزها تغذیه می کند،و شناختن شرایط رشد و دوامش را نه آنکه نابود کنم بل زیر سلطه و در اختیار بگیرم.
پس یکی از خوبترین راه های رسیدن به این مقصود را در این دیدم که متن تمرین های خطاطی ام را تا آنجا که مقدور باشد اختصاص دهم به نامه های کوتاهی برای همسرم،و در این نامه ها بپردازم تا سرحد ممکن،به تک تک مسایلی که محتمل بود ما را،قلب هایمان را آزرده کند؛ و دست رد به سینه ی زورآوری های ناحقی بزنم که نمی بایست بر زندگی خوب ما تسلطی مستبدانه بیابد و دائما بیازاردمان.
رفته رفته عادتم شد که تمرین نستعلیق را از روی سرمشق استادم بنویسم و شکسته را،به میل خودم،خطاب به همسرم، در باب خرده و کلان مسایلی که زندگی مان داشت و گمان می کنم که هر زندگی سالمی،در شرایطی،می تواند داشته باشد.
و این شد که تدریجا تعداد این نامه ها که نگاهی هم داشتند به جریان های عادی زندگی،رو به فزونی نهاد،تا آنجا که فکر کردم این مجموعه،شاید،فقط نامه های من به همسرم نباشد،بل سخنان بسیاری از همسران به همسرانشان باشد،و به همین دلیل به فکر باز نویسی و چاپ و انتشار آنها افتادم.
در سال شصت وشش، عمده ی توانم را برای تنظیم و ترتیب این نامه ها به کار گرفتم؛ و اینک این هدیه ی راستین ماست - من و همسرم - به همه ی کسانی که این نامه ها می تواند از زبان ایشان نیز بوده باشد- لااقل،گهگاه، اگرنه همیشه،و مشکل گشای ایشان به همین گونه.
و شاید ،در لحظه هایی به ضرورت،غم را عقب بنشاند،آنقدر که امکان به آسودگی نفس کشیدن پدید آید.

نامه پنجم را در ادامه نوشته بخوانید.


ادامه مطلب
[ شنبه ششم دی ۱۳۹۳ ] [ ۲۳:۲۶ بعد از ظهر ] [ صریر ]
عطر پررنگ چایی روضه

خانه پیرزن ته کوچه

پشت یک تیر برق چوبی بود

پشت فریاد های گل کوچک

واقعا روزهای خوبی بود

 

پیرزن هر دوشنبه بعد از ظهر

منتظر بود در زدن ها را

دم در می نشست و با لبخند

جفت می کرد آمدن ها را

 

روضه خوان محله می آمد

میرزا  با دوچرخه آهسته

مثل هر هفته باز خیلی دیر

مثل هر هفته سینه اش خسته

 

"ای شه تشنه لب سلام علیک"

ای شه تشنه لب...چه آوازی

زیر و بم های گوشه ء دشتی

شعرهای وصال شیرازی

 

می نشستیم گوشه مجلس

با همان شور و اشتیاقی که...

چقدر خوب یاد من مانده

در و دیوار آن اتاقی که -

 

یک طرف جمله "خوش آمده اید

به عزای حسین"بر دیوار

آن طرف عکس کعبه می گردد 

دور تا دور این اتاق انگار

 

 گوشه گوشه چه محشری برپاست

توی این خانه چهل متری

گوش کن! دم گرفته با گریه

به سر و سینه می زند کتری

 

عطر پر رنگ چایی روضه

زیر و رو کرده خانه اورا

چقدر ناگهان هوس کردم

طعم آن چای قند پهلو را

 

تا که یک روز در حوالی مهر

روی آن برگ های رنگا رنگ

با تمام وجود راهی کرد

پسری را که برنگشت از جنگ

 

هی دوشنبه دوشنبه رد شد و باز

پستچی نامه از عزیز نداشت

کاشکی آن دوشنبه آخر

روضه میرزا گریز نداشت

 

پیرزن قطره قطره باران شد

کمی از خاک کربلا در مشت

السلام و علیک گفت و سپس

روضه قتلگاه اورا کشت

 

 

تاهمیشه نمی برم از یاد

روضه آن سپید گیسو  را

سالیانی است آرزو دارم

کربلای  نرفته  او را

====================

باسمه تعالی سر

نوشتم اول خط بسمه‌ تعالی سر

بلند مرتبه پیکر  بلندبالا سر

فقط به تربت اعلات سجده خواهم کرد

که بنده‌ی تو نخواهد گذاشت  هرجا سر

قسم به معنی "لا یمکن الفرار از عشق"

که پر شده است جهان از حسین سرتاسر

نگاه کن به زمین! ما رایت الا تن

به آسمان بنگر! ما رایت الا سر

سری که گفت من از اشتیاق لبریزم

به سرسرای خداوند می‌روم با سر

هرآنچه رنگ تعلق، مباد بر بدنم

مباد جامه مبادا کفن  مبادا سر

همان سری که یحب الجمال محوش بود

جمیل بود  جمیلا بدن  جمیلا سر

سری که با خودش آورد بهترین‌ها را

که یک به یک  همه بودند سروران را سر

زهیر گفت حسینا! بخواه از ما جان

حبیب گفت حبیبا! بگیر از ما سر

سپس به معرکه عابس  "اجننی"  گویان

درید پیرهن از شوق و زد به صحرا سر

بنازم ام وهب را به پارهء تن گفت:

برو به معرکه با سر ولی میا با سر

خوشا بحال غلامش، به آرزوش رسید

گذاشت لحظهء آخر به پای مولا سر

در این قصیده ولی آنکه حسن مطلع شد

همان سری است که برده برای لیلا سر

سری  که احمد و محمود بود سر تا پا

همان سری که خداوند بود  پا تا سر

پسر به کوری چشمان فتنه کاری کرد

پر از علی شود آغوش دشت، سرتاسر

 

امام غرق به خون بود و زیر لب می گفت:

به پیشگاه تو آورده ام خدایا سر

میان خاک کلام خدا مقطعه شد

میان خاک  الف  لام  میم  طا  ها  سر

حروف اطهر قرآن و نعل تازهء اسب

چه خوب شد که نبوده است بر بدن ها سر

تنش به معرکه سرگرم فضل و بخشش بود

به هرکه هرچه دلش خواست داد ، حتی سر

نبرد تن به تن آفتاب و پیکر او

ادامه داشت ادامه سه روز ...اما سر -

جدا شده است و سر از نیزه‌ها درآورده است

جدا شده است و نیافتاده است از پا سر

صدای آیهء کهف الرقیم می‌آید

بخوان! بخوان و مرا زنده کن مسیحا سر

بسوزد آن همه مسجد ، بمیرد آن اسلام

که آفتاب درآورد از کلیسا سر

چقدر زخم که با یک نسیم وا می شد

نسیم آمد و بر نیزه شد شکوفا سر

عقیله غصه و درد و گلایه را به که گفت

به چوب، چوبهء محمل نه با زبان  با سر



دلم هوای حرم کرده است می‌دانی

دلم هوای دو رکعت نماز بالا سر

(حمیدرضا برقعی)

 

 
[ دوشنبه دوازدهم آبان ۱۳۹۳ ] [ ۲۰:۸ بعد از ظهر ] [ صریر ]

 

عصمت کلام، اقتدار می آفریند و ابتذال و تبذیر و حقارت و سخافت سخن، ذلت می زاید. خوش گفته اند که:

کلام تو حامل سرمایه و اعتبار توست، آن را هدر نده، آن را در جهت احاطه بر سرنوشتت و کنترل زندگی ات به کار گیر، نیروی حیات تو در آن است. حیات خود را به قبرستان نفرست. بر اعتبارت اضافه کن و از سرمایه ات کاسته نکن. اگر بر آن تسلط یافتی فرمانروایی درونت میسر می شود و اگر بر تو سلطه یافت بردگی ات حاصل آمده...

[ پنجشنبه ششم شهریور ۱۳۹۳ ] [ ۱۴:۴۴ بعد از ظهر ] [ صریر ]
 علی که باشی برایت فرقی ندارد یتیم چشم به راهت مسلمان است یا مسیحی یا یهودی . کیسه را می گذاری و می روی. . .


 علی که باشی برایت فرقی ندارد که خلیفه مسلمینی یا یک شاکی ساده می روی دادگاه و چون شاهد نداری حکم به نفعت نمی دهند و برایت فرقی نمی کند او که همراهش به دادگاه رفتی مسیحی بود اصلا . . .


 علی که باشی برایت فرقی نمی کند خلخال از پای زن مسلمان درآورند یا مسیحی فقط می گویی اگر دق کنی از این خبر حق داری . . .


 علی که باشی برایت فرق نمی کند او که از بیت المال امانت گرفته زینب دخترت است یا هر کس دیگر ، ابرو درهم می کشی و مؤاخذه اش می کنی . . .


 علی که باشی برایت فرقی نمی کند او که از تو کمک خواسته و سهم بیشتری از بیت المال می خواهد عقیل برادرت است یا دیگری ... آهن گداخته را به جان می خری تا او را پشیمان کنی...


 علی که باشی  حتی کعبه هم برایت سینه می شکافت و به آغوشت می کشد...


  علی بودن ، مصبیت هایی دارد به پهنای هستی . . . 

  علی، که باشی ، بعد از "محمد" چنان مظلوم خواهی بود که تاریخ به خود ندیده باشد . . . 

  علی که باشی ، دیوا
ر خانه خدا برایت شکاف بر می دارد . . .

  علی که باشی , برادری "پیامبراعظم" فقط برای تو خواهد بود . . .

  علی که باشی، حین تشییع برادرت حقت را غصب می کنند . . .

  علی" که باشی ، فتح خیبر  فقط برای تو خواهد بود . . .

 علی که باشی، 
چنان علیهت عملیات روانی به راه می اندازند که مردم بگویند "مگر علی  نماز می خواند که در مسجد کشته شد ؟ "


 علی که باشی، نمازخوانهای داغ بر پیشانی می گویند
 " تو مخالف راه خدا حرکت کردی یا توبه کن یا کشته شو"
 
 علی که باشی، با همه خوب بودنت باز هم دشمن خواهی داشت . . .

 علی که باشی ، می شوی مصداق "انا مدینه العلم و علیٌ بابها" . . .

 علی که باشی، حقت را تصاحب می کنند و باید 25 سال استخوان در گلو سکوت کنی . . .

  علی که باشی، مرگ برایت رستگاری است. . .


  علی که باشی ، چنان از دنیا بریدی که مرگ راحتت می کند از دست جماعت نامرد . . . 

  علی که باشی ، کسی جز چاه هم دمت نیست. . .

[ شنبه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۳ ] [ ۱۸:۲۹ بعد از ظهر ] [ صریر ]
حضرت علی (ع)در ضمن نامه ای به یکی از کارگزاران می فرمایند : اعینونی بالورع و اجتهاد و عفت و سداد . حضرت می خواهند که ما با 4 عنصر ورع ، اجتهاد، عفت و استواری ایشان را یاری کنیم . معمولا در ترجمه کلمه ورع را به ترس یا تقوا برمی گردانند،در حالیکه معنای ورع با تقوا تفاوت دارد . در واقع ورع مرحله ای بالاتر از تقواست و حالتی از حذر است که در انسان شکل گرفته و همین حالت او را بسیار بسیار محتاط نموده است تا انجا که نه تنها از گناه که حتی از شبهه هم بیمناک و فراری است و حریمی را در اطراف خود ایجاد می کند و همین است که در روایات از تقوا به لباس و از ورع به سپر تعبیر شده است . آفت ورع " بیکاری " است و ممکن است انسان از شدت احتیاط از هر اقدامی جدا شود و گوشه عزلت گیرد و از این رو حضرت بلافاصله بعد از آن به " اجتهاد" دعوت می کنند؛ یعنی از ما می خواهند تا به اندازه تمامی امکانات و ظرفیت کار کنیم (اجتهاد با اقدام متفاوت است و اقدامی است که با همه وجود انجام شود ) و در عین حال آن حالت مراقبت را هم داشته باشیم . ورع ثمره درختی است که ریشه آن عشق و دلدادگی است . انسانی که عاشق است از هر عملی که معشوق را ناراحت کند نه تنها دوری می کند که هراسان است و این معنای ورع است . 

[ دوشنبه بیست و ششم خرداد ۱۳۹۳ ] [ ۱۲:۳۵ بعد از ظهر ] [ صریر ]


تقدیم به ارادتمندان حضرت کوثر، چشمه فزاینده فضایل و حماید،

 فرزند رسالت، مادر عصمت، همسر ولایت ، زهرای مرضیه (س)


مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل

چو از عشق آیدم هم قال و هم قیل

 

مفاعیلن مفاعیلن فعولن

خوشا آن دم که آمد نغمه "کن"

 

مصور خاک را عنبرفشان کرد

تو را از آن زمان جان جهان کرد

 

تو را اعجاز خلقت می توان گفت

سزاوار است نیکان را شوی جفت

 

به شیرینی ز لیلی گوی بردی

ز عطر حور جنت بوی بردی

 

مهین بانوی افلاکی و بر خاک

غزالی زیرک و چالاک و بی باک

 

به دستت مهد گیتی جنب جنبان

همه اغیار، کودک در دبستان

 

فروغ نرگس شهلای تو هور

نیارد کس شدن زین مشعله دور

 

به سینه مجمری پردود داری

به صبر و مهر، تار و پود داری

 

تبسم، حلیه لعل خوشابت

نهان از غیر، سیلاب گلابت

 

به گاه دل بریدن هاجری تو

به گاه دلنوازی، دلبری تو

 

گهی جان را به مسلخ می سپاری

پسر را تا به مذبح در کناری

 

به خاره، ساره ی سارای سرسخت

زنی در تشنه کامی خنده بر بخت

 

حدیثت عالم آرای جهانی است

کلامت رستخیز ناگهانی است

 

نجابت مریمی و پاک و عذرا

به پیشانی تفاسیرت مبینا

 

سعاد و ورقه و ویسی و لیلا

تو وامق، رابعه، شیرین، زلیخا

 

غزل، چامه، دوبیتی و قصاید

مسمط، توشه ی برصیص عابد

 

فدای لمحه ی عاشق گدازت

به قربان دل پرسوز و سازت

 

دهانت بسته و فریاد داری

به خیلت خسرو و فرهاد داری

 

وجاهت هم ملاحت هم طراوت

سماحت هم بلاغت هم فصاحت

 

تو آراینده ی سیمی و هم زر

تو خود هم باده و ساقی و ساغر

 

دلی بی عشق تو آسوده هیهات!

یلان را آهویی بربوده هیهات!

 

شبان را روی تو چون روز کرده

نگاهت شعله را مرموز کرده

 

عروس حجله گاه آفرینش

محل اجتماع شور و بینش

 

جهان بی تو فسرده، سرد و خاموش

برای نیستی بگشوده آغوش

 

اگر رمز آشنایی یک اشارت

تو را زین مثنوی باشد کفایت

 

خطاب "کلمینی یا حمیرا"

تو را بنشانده بر فرق ثریا

(تهمینه طاهردل)

[ یکشنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۳ ] [ ۰:۳۴ قبل از ظهر ] [ صریر ]


من نام کسی نخوانده ام الا تو

با هیچ کسی نمانده ام الا تو

عید آمد و من خانه تکانی کردم

از دل همه را تکانده ام الا تو


کاش بارانی ببارد ، قلبها را تر کند
بگذرد از هفت بند ما ، صدا را تر کند

چترهاتان را ببندید ای به ساحل مانده ها
شاید این باران که می بارد شما را تر کند

 

امسالم و پیرارم و پارم رد شد

از شهر جوانی ام قطارم رد شد

مانند زنی سبزه  بهار عمرم

زنبیل به دست از کنارم رد شد

 

لبریز شکست هم‏چنان می ‏گردم
دیوانه و مست هم‏چنان می‏ گردم
در شهر شما در به در انسان‏م
خورشید به دست هم‏چنان می ‏گردم

  

هم رود خراب و مست راه افتاده

هم کوه عصا به دست راه افتاده

یک لحظه گذشتی از کنار دنیا

دنبال تو هر چه هست راه افتاده


سردم شده است و از درون می سوزم

حالا شده کار هر شب و هر روزم

تو شعر مرا بپوش سرما نخوری

من دکمه ی این قافیه را می دوزم

 

ای پر از عاطفه در قحط محبت با من

کاش می شد بگشایی سر صحبت با من

هیچ کس نیست که تقسیم شود در اینجا

درد تنهایی و بی برگی و غربت با من

از خروشانی امواج نگاهت دیریست

باد نگشوده لبش را به حکایت با من

خواستم پر بزنم با تو به معراج خیال

آسمان دور شد از روی حسادت با من

بعد از این شور غزل های شکوفا با تو

بعد از این مرثیه و غربت وحسرت با من

گر چه کوچیدی از این باغ ولی خواهد ماند

داغ چشمان تو تا روز قیامت با من


هر شب به هوای دیدنت از خوابی
آسیمه دویده ام به خوابی دیگر !

[ پنجشنبه هفتم فروردین ۱۳۹۳ ] [ ۲۳:۴۳ بعد از ظهر ] [ صریر ]

 

علي احمد سعيد اسبر معروف به آدونيس ، سال 1930در روستای قصابين ، از روستاهای شهر تاريخی لاذقيه در سوريه متولد شد.
شاعر نام اين روستا را بارها و به ويژه در مجموعه شعر «مفرد به صيغه جمع» آورده است. سال 1950وارد دانشگاه دمشق شد و در رشته ادبيات عرب ليسانس گرفت.
سال 1956راهي بيروت شد و زندگی فرهنگی و شاعرانه ای را آغاز و به کمک يوسف الخال «مجله شعر» را منتشر  کرد.
سال 1968مجله «مواقف» را راه اندازی کرد که مکانی براي گرد هم جمع شدن شاعران و انديشمندان مشرق زمين و مغرب زمين شد. سال 1985نيز به دليل شرايط جنگ داخلي لبنان اين کشور را ترک کرده و راهي پاريس شد.
آدونيس سال  1974 جایزه همایش جهانی شعر در پیتسبرگ امریکا ، سال1986جايزه بزرگ بروکس، سال1994جایزه ناظم حکمت, سال 1997جايزه تاج طلايي شعر مقدونيه و سال 2011 جایزه گوته را از آن خود ساخت.
نام اين شاعر معروف سوري چند سالي است در ليست نامزدهاي دريافت جايزه ادبي نوبل مي درخشد؛ اما هر سال به دلايلي ، اين جايزه به او داده نمي شود.
علي احمد سعيد اسبر، دکترای خود را از دانشگاه «سنت ژوزف» دريافت کرد و کتاب بحث برانگيز «ايستا و پويا»، پايان نامه دکترای وی بوده است.
نخستين شعرها، برگهايی در باد، ترانه هاي مهيار دمشقی ، زماني ميان خاکستر ، این است نامم، مفردی به صیغه جمع ، شهوتی که در جغرافیای ماده پیش می رود و گل سرخ از جمله کتابهای اوست و برخي از کتابهاي تحقيقاتي وي مثل «پيش درآمدي بر شعر معاصر عرب» و «ترانه هاي مهيار دمشقي» و نیز کتاب عاشقانه " عشق به من می گوید" او به زبان فارسي ترجمه و منتشر شده است.

آخرین نوشته او: نمایشنامه "خون هم اغواست. نمایشی فراتر از نمایشنامه‌های شکسپیر.

تالیفات منثور او عبارتند از : درآمدی بر شعر عرب، زمان شعر، ثابت و متحول، تصوف و رئالیسم، نظام و کلام، متن قرآن و چشم اندازهای نوشتن و همچنین ترجمه مجموعه های کامل سن ژون پرس و ایوبونفوا به عربی.

برخی آدونیس را ترکیبی از شاملو(زبان فخیم و تجربه های قدرتمندانه زبان)، فروغ فرخزاد(حالات و لحظه های زندگی روشنفکرانه معاصر) و سهراب سپهری(غرابت بیان و نُرم گریزی در تصاویر) دانسته اند.

دو قطعه  زیر از اوست:

 

اگر روزی سیاستمداران یک حرف بگویند جهان بهشت خواهد شد؛ 

اما اگر روزی فرا رسد که شعرا همه یک حرف بگویند 

دنیا به دوزخی وحشتناک بدل خواهد شد.

 

 

نیویورک

زنی است

در دستی پاره ی کاغذی برافراشته

که ما تاریخش می نامیم

و او آزادی اش می خواند

و با دستی دیگر

کودکی به نام زمین را

گلوی می فشارد...

[ پنجشنبه بیست و دوم اسفند ۱۳۹۲ ] [ ۱۲:۵ بعد از ظهر ] [ صریر ]

میلاد رحمه للعالمین، نیر اعظم دو عالم، صاحب خلق عظیم، رسول مهر و خرد، حضرت محمد مصطفی (ص) و آغاز هفته وفاق و وحدت مسلمین جهان مبارک باد!

[ سه شنبه بیست و چهارم دی ۱۳۹۲ ] [ ۱۷:۵۴ بعد از ظهر ] [ صریر ]
متأله حاج ملا هادی سبزواری در شرح اسرار دفتر ششم مثنوی عارف رومی گوید:

مشرب اهل الله دو گونه است:یکی کتمان اسرار،ویکی افشاء و عربده جویی کند.


شبلی فرماید :از آن جام که به منصور دادند بما نیز دادند،و او نوشید و عربده آغاز کرد و ما نوشیدیم و دم در کشیدیم ،و دیگری گوید که نه آن جام بود و الا تو هم عربده آغاز کردی.

(آیت الله حسن حسن زاده آملی)

[ سه شنبه بیست و چهارم دی ۱۳۹۲ ] [ ۱۷:۳۶ بعد از ظهر ] [ صریر ]
   ........   مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

فرصت شمار صحبت کز این دوراهه منزل

چون بگذریم دیگر نتوان به هم رسیدن

امکانات وب

بیست تولز

کد آهنگ آشوبم آرامشم تویی چارتار
SongText.in
song code