.:.صریر.:.

خنک آن قمار بازی که بباخت هرچه بودش * بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر

علی که باشی برایت فرقی ندارد یتیم چشم به راهت مسلمان است یا مسیحی یا یهودی . کیسه را می گذاری و می روی. . .


علی که باشی برایت فرقی ندارد که خلیفه مسلمینی یا یک شاکی ساده می روی دادگاه و چون شاهد نداری حکم به نفعت نمی دهند و برایت فرقی نمی کند او که همراهش به دادگاه رفتی مسیحی بود اصلا . . .


علی که باشی برایت فرقی نمی کند خلخال از پای زن مسلمان درآورند یا مسیحی فقط می گویی اگر دق کنی از این خبر حق داری . . .


علی که باشی برایت فرق نمی کند او که از بیت المال امانت گرفته زینب دخترت است یا هر کس دیگر ، ابرو درهم می کشی و مؤاخذه اش می کنی . . .


علی که باشی برایت فرقی نمی کند او که از تو کمک خواسته و سهم بیشتری از بیت المال می خواهد عقیل برادرت است یا دیگری ... آهن گداخته را به جان می خری تا او را پشیمان کنی...


علی که باشی  حتی کعبه هم برایت سینه می شکافت و به آغوشت می کشد...


 علی بودن ، مصبیت هایی دارد به پهنای هستی . . . 

 علی، که باشی ، بعد از "محمد" چنان مظلوم خواهی بود که تاریخ به خود ندیده باشد . . . 

 علی که باشی ، دیوا
ر خانه خدا برایت شکاف بر می دارد . . .

 علی که باشی , برادری "پیامبراعظم" فقط برای تو خواهد بود . . .

 علی که باشی، حین تشییع برادرت حقت را غصب می کنند . . .

 علی" که باشی ، فتح خیبر  فقط برای تو خواهد بود . . .

علی که باشی، 
چنان علیهت عملیات روانی به راه می اندازند که مردم بگویند "مگر علی  نماز می خواند که در مسجد کشته شد ؟ "


علی که باشی، نمازخوانهای داغ بر پیشانی می گویند
 " تو مخالف راه خدا حرکت کردی یا توبه کن یا کشته شو"
 
علی که باشی، با همه خوب بودنت باز هم دشمن خواهی داشت . . .

علی که باشی ، می شوی مصداق "انا مدینه العلم و علیٌ بابها" . . .

علی که باشی، حقت را تصاحب می کنند و باید 25 سال استخوان در گلو سکوت کنی . . .

 علی که باشی، مرگ برایت رستگاری است. . .


 علی که باشی ، چنان از دنیا بریدی که مرگ راحتت می کند از دست جماعت نامرد . . . 

 علی که باشی ، کسی جز چاه هم دمت نیست. . .

نوشته شده در شنبه بیست و هشتم تیر 1393ساعت 6:29 بعد از ظهر توسط صریر|

حضرت علی (ع)در ضمن نامه ای به یکی از کارگزاران می فرمایند : اعینونی بالورع و اجتهاد و عفت و سداد . حضرت می خواهند که ما با 4 عنصر ورع ، اجتهاد، عفت و استواری ایشان را یاری کنیم . معمولا در ترجمه کلمه ورع را به ترس یا تقوا برمی گردانند،در حالیکه معنای ورع با تقوا تفاوت دارد . در واقع ورع مرحله ای بالاتر از تقواست و حالتی از حذر است که در انسان شکل گرفته و همین حالت او را بسیار بسیار محتاط نموده است تا انجا که نه تنها از گناه که حتی از شبهه هم بیمناک و فراری است و حریمی را در اطراف خود ایجاد می کند و همین است که در روایات از تقوا به لباس و از ورع به سپر تعبیر شده است . آفت ورع " بیکاری " است و ممکن است انسان از شدت احتیاط از هر اقدامی جدا شود و گوشه عزلت گیرد و از این رو حضرت بلافاصله بعد از آن به " اجتهاد" دعوت می کنند؛ یعنی از ما می خواهند تا به اندازه تمامی امکانات و ظرفیت کار کنیم (اجتهاد با اقدام متفاوت است و اقدامی است که با همه وجود انجام شود ) و در عین حال آن حالت مراقبت را هم داشته باشیم . ورع ثمره درختی است که ریشه آن عشق و دلدادگی است . انسانی که عاشق است از هر عملی که معشوق را ناراحت کند نه تنها دوری می کند که هراسان است و این معنای ورع است . 

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم خرداد 1393ساعت 12:35 بعد از ظهر توسط صریر|


تقدیم به ارادتمندان حضرت کوثر، چشمه فزاینده فضایل و حماید،

 فرزند رسالت، مادر عصمت، همسر ولایت ، زهرای مرضیه (س)


مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل

چو از عشق آیدم هم قال و هم قیل

 

مفاعیلن مفاعیلن فعولن

خوشا آن دم که آمد نغمه "کن"

 

مصور خاک را عنبرفشان کرد

تو را از آن زمان جان جهان کرد

 

تو را اعجاز خلقت می توان گفت

سزاوار است نیکان را شوی جفت

 

به شیرینی ز لیلی گوی بردی

ز عطر حور جنت بوی بردی

 

مهین بانوی افلاکی و بر خاک

غزالی زیرک و چالاک و بی باک

 

به دستت مهد گیتی جنب جنبان

همه اغیار، کودک در دبستان

 

فروغ نرگس شهلای تو هور

نیارد کس شدن زین مشعله دور

 

به سینه مجمری پردود داری

به صبر و مهر، تار و پود داری

 

تبسم، حلیه لعل خوشابت

نهان از غیر، سیلاب گلابت

 

به گاه دل بریدن هاجری تو

به گاه دلنوازی، دلبری تو

 

گهی جان را به مسلخ می سپاری

پسر را تا به مذبح در کناری

 

به خاره، ساره ی سارای سرسخت

زنی در تشنه کامی خنده بر بخت

 

حدیثت عالم آرای جهانی است

کلامت رستخیز ناگهانی است

 

نجابت مریمی و پاک و عذرا

به پیشانی تفاسیرت مبینا

 

سعاد و ورقه و ویسی و لیلا

تو وامق، رابعه، شیرین، زلیخا

 

غزل، چامه، دوبیتی و قصاید

مسمط، توشه ی برصیص عابد

 

فدای لمحه ی عاشق گدازت

به قربان دل پرسوز و سازت

 

دهانت بسته و فریاد داری

به خیلت خسرو و فرهاد داری

 

وجاهت هم ملاحت هم طراوت

سماحت هم بلاغت هم فصاحت

 

تو آراینده ی سیمی و هم زر

تو خود هم باده و ساقی و ساغر

 

دلی بی عشق تو آسوده هیهات!

یلان را آهویی بربوده هیهات!

 

شبان را روی تو چون روز کرده

نگاهت شعله را مرموز کرده

 

عروس حجله گاه آفرینش

محل اجتماع شور و بینش

 

جهان بی تو فسرده، سرد و خاموش

برای نیستی بگشوده آغوش

 

اگر رمز آشنایی یک اشارت

تو را زین مثنوی باشد کفایت

 

خطاب "کلمینی یا حمیرا"

تو را بنشانده بر فرق ثریا

(تهمینه طاهردل)

نوشته شده در یکشنبه سی و یکم فروردین 1393ساعت 0:34 قبل از ظهر توسط صریر|


من نام کسی نخوانده ام الا تو

با هیچ کسی نمانده ام الا تو

عید آمد و من خانه تکانی کردم

از دل همه را تکانده ام الا تو


کاش بارانی ببارد ، قلبها را تر کند
بگذرد از هفت بند ما ، صدا را تر کند

چترهاتان را ببندید ای به ساحل مانده ها
شاید این باران که می بارد شما را تر کند

 

امسالم و پیرارم و پارم رد شد

از شهر جوانی ام قطارم رد شد

مانند زنی سبزه  بهار عمرم

زنبیل به دست از کنارم رد شد

 

لبریز شکست هم‏چنان می ‏گردم
دیوانه و مست هم‏چنان می‏ گردم
در شهر شما در به در انسان‏م
خورشید به دست هم‏چنان می ‏گردم

  

هم رود خراب و مست راه افتاده

هم کوه عصا به دست راه افتاده

یک لحظه گذشتی از کنار دنیا

دنبال تو هر چه هست راه افتاده


سردم شده است و از درون می سوزم

حالا شده کار هر شب و هر روزم

تو شعر مرا بپوش سرما نخوری

من دکمه ی این قافیه را می دوزم

 

ای پر از عاطفه در قحط محبت با من

کاش می شد بگشایی سر صحبت با من

هیچ کس نیست که تقسیم شود در اینجا

درد تنهایی و بی برگی و غربت با من

از خروشانی امواج نگاهت دیریست

باد نگشوده لبش را به حکایت با من

خواستم پر بزنم با تو به معراج خیال

آسمان دور شد از روی حسادت با من

بعد از این شور غزل های شکوفا با تو

بعد از این مرثیه و غربت وحسرت با من

گر چه کوچیدی از این باغ ولی خواهد ماند

داغ چشمان تو تا روز قیامت با من


هر شب به هوای دیدنت از خوابی
آسیمه دویده ام به خوابی دیگر !

نوشته شده در پنجشنبه هفتم فروردین 1393ساعت 11:43 بعد از ظهر توسط صریر|

 

علي احمد سعيد اسبر معروف به آدونيس ، سال 1930در روستای قصابين ، از روستاهای شهر تاريخی لاذقيه در سوريه متولد شد.
شاعر نام اين روستا را بارها و به ويژه در مجموعه شعر «مفرد به صيغه جمع» آورده است. سال 1950وارد دانشگاه دمشق شد و در رشته ادبيات عرب ليسانس گرفت.
سال 1956راهي بيروت شد و زندگی فرهنگی و شاعرانه ای را آغاز و به کمک يوسف الخال «مجله شعر» را منتشر  کرد.
سال 1968مجله «مواقف» را راه اندازی کرد که مکانی براي گرد هم جمع شدن شاعران و انديشمندان مشرق زمين و مغرب زمين شد. سال 1985نيز به دليل شرايط جنگ داخلي لبنان اين کشور را ترک کرده و راهي پاريس شد.
آدونيس سال  1974 جایزه همایش جهانی شعر در پیتسبرگ امریکا ، سال1986جايزه بزرگ بروکس، سال1994جایزه ناظم حکمت, سال 1997جايزه تاج طلايي شعر مقدونيه و سال 2011 جایزه گوته را از آن خود ساخت.
نام اين شاعر معروف سوري چند سالي است در ليست نامزدهاي دريافت جايزه ادبي نوبل مي درخشد؛ اما هر سال به دلايلي ، اين جايزه به او داده نمي شود.
علي احمد سعيد اسبر، دکترای خود را از دانشگاه «سنت ژوزف» دريافت کرد و کتاب بحث برانگيز «ايستا و پويا»، پايان نامه دکترای وی بوده است.
نخستين شعرها، برگهايی در باد، ترانه هاي مهيار دمشقی ، زماني ميان خاکستر ، این است نامم، مفردی به صیغه جمع ، شهوتی که در جغرافیای ماده پیش می رود و گل سرخ از جمله کتابهای اوست و برخي از کتابهاي تحقيقاتي وي مثل «پيش درآمدي بر شعر معاصر عرب» و «ترانه هاي مهيار دمشقي» و نیز کتاب عاشقانه " عشق به من می گوید" او به زبان فارسي ترجمه و منتشر شده است.

آخرین نوشته او: نمایشنامه "خون هم اغواست. نمایشی فراتر از نمایشنامه‌های شکسپیر.

تالیفات منثور او عبارتند از : درآمدی بر شعر عرب، زمان شعر، ثابت و متحول، تصوف و رئالیسم، نظام و کلام، متن قرآن و چشم اندازهای نوشتن و همچنین ترجمه مجموعه های کامل سن ژون پرس و ایوبونفوا به عربی.

برخی آدونیس را ترکیبی از شاملو(زبان فخیم و تجربه های قدرتمندانه زبان)، فروغ فرخزاد(حالات و لحظه های زندگی روشنفکرانه معاصر) و سهراب سپهری(غرابت بیان و نُرم گریزی در تصاویر) دانسته اند.

دو قطعه  زیر از اوست:

 

اگر روزی سیاستمداران یک حرف بگویند جهان بهشت خواهد شد؛ 

اما اگر روزی فرا رسد که شعرا همه یک حرف بگویند 

دنیا به دوزخی وحشتناک بدل خواهد شد.

 

 

نیویورک

زنی است

در دستی پاره ی کاغذی برافراشته

که ما تاریخش می نامیم

و او آزادی اش می خواند

و با دستی دیگر

کودکی به نام زمین را

گلوی می فشارد...

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1392ساعت 12:5 بعد از ظهر توسط صریر|

میلاد رحمه للعالمین، نیر اعظم دو عالم، صاحب خلق عظیم، رسول مهر و خرد، حضرت محمد مصطفی (ص) و آغاز هفته وفاق و وحدت مسلمین جهان مبارک باد!

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم دی 1392ساعت 5:54 بعد از ظهر توسط صریر

متأله حاج ملا هادی سبزواری در شرح اسرار دفتر ششم مثنوی عارف رومی گوید:

مشرب اهل الله دو گونه است:یکی کتمان اسرار،ویکی افشاء و عربده جویی کند.


شبلی فرماید :از آن جام که به منصور دادند بما نیز دادند،و او نوشید و عربده آغاز کرد و ما نوشیدیم و دم در کشیدیم ،و دیگری گوید که نه آن جام بود و الا تو هم عربده آغاز کردی.

(آیت الله حسن حسن زاده آملی)

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم دی 1392ساعت 5:36 بعد از ظهر توسط صریر|

دل این سوره فجر


پشت این صبح مبین


به تفاسیر نگاه تو اگر گرم نبود


شب ظلمانی یخبندان را


هیچ از قالب تکرار زدن شرم نبود...

آه ای عالم ربانی عشق!


در کتابی ابدی


شرح منظومه ی بیداری ما را بنویس

 

سید حسن حسینی

نوشته شده در جمعه بیست و دوم آذر 1392ساعت 1:12 قبل از ظهر توسط صریر|


ان لم یکن لکم دین فکونوا احراراً فی دنیاکم.

 

لبّ لباب پیام عاشورا، آزادگی است...

 

محرم فرصتی مناسب است تا آزادگی و بایسته های آن را به تمرین بنشینیم

که نه،


بایستیم...

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آبان 1392ساعت 10:5 بعد از ظهر توسط صریر|


... قومي گفتند از بهر آن كه ابراهيم را نمودند در خواب، كه فرزند را قربان كن، پس همه روز در ترويه و تفكر بود تا اين خواب از حق است يا شيطان... از اين جهت است كه آن روز را ترويه گويند، و ترويه - تفكر - باشد. 

پس شب عرفه ديگرباره او را نمودند، و روز عرفه بشناخت كه آن خواب، نموده حق است نه نموده شيطان. از اين جهت آن روز را عرفه نام نهادند و آن بقعه را عرفات. 


... و گفته‌اند كه ترويه از آب دادن است. يعني كه رب‌العزه روز ترويه چشمه زمزم [را] پديد كرد، و اسماعيل از آن آب سيراب شد، فسمي الترويه لذالك. 


و عرفات از آن است كه جبرئيل فرود آمد و ابراهيم را مناسك و مشاعر مي‌نمود، و ابراهيم پذيرفت، و مي‌گفت "قد عرفت، قد عرفت" پس بدين معني - عرفات - خواندند.

 

ضحاك گفت: آدم كه به زمين آمد به هندوستان فرود آمد و حوا به جده، و هر دو يكديگر را مي‌جستند تا به عرفات به يكديگر رسيدند، و يكديگر را و شناختند، از اين جهت او را عرفات گويند. 


و گفته‌اند كه اعتراف آدم به گناه خويش در اين روز بود اندر آن بقعه، و از خداوند - عزوجل - مغفرت خواست به آن كه گفت: "ربنا ظلمنا انفسنا" 
و مردم نيز كه به آن موقف رسند اتباع سنت آدم را، همه به گناه خويش معترف شوند، و تضرع و زاري كنند، پس عرفه و عرفات از - اعتراف - گرفته‌اند، يعني كه گناهكاران در آن موقف ايستاده به گناه خويش معترف شوند. 


و گفته‌اند كه عرفات از آن است كه دوستان خداي آن روز در آن موسم بر يكديگر رسند و يكديگر را بشناسند. 



هر كه به پاي رود،‌كعبه را زيارت كند و هر كه به دل رود كعبه به زيارت وي مي‌شود.

 

حج عوام و حج خواص: 
عوام به نفس رفتند، در و ديوار ديدند، خواص به جان رفتند، گفتار و ديدار يافتند. 
او كه به نفس رود رنج يابد و زيان باز كشد، تا گرد كعبه برآيد. 
و اين كه به جان رود، بيارامد و بياسايد، و كعبه خود گرد سرايش برآيد. 

 هر كه به پاي رود كعبه را زيارت كند و هر كه به دل رود كعبه به زيارت وي مي‌شود 
جبرئيل فرود آمد و ابراهيم را مناسك و مشاعر مي‌نمود، و ابراهيم پذيرفت و مي‌گفت: "قد عرفت، قد عرفت" پس بدين معني آنجا را عرفات خواندند .


عرفه و عرفات از اعتراف گرفته‌اند، يعني كه گناهكاران در آن موقف ايستاده به گناه خويش معترف شوند...

            تفسیر کشف الاسرار رشیدالدین میبدی

نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر 1392ساعت 11:25 بعد از ظهر توسط صریر|


مطالب پيشين
» علی که باشی...
» ورع، یاریگر امام (ع)
» به بهانه روز بزرگداشت مقام زن
» اشعار جلیل صفربیگی
» آدونیس (سپهری + شاملو + فرخ زاد)
» هفته وحدت مسلمین جهان مبارک!
» صحو و سکر
» عالم ربانی عشق!
»  اگر دین ندارید...
» ترویه و عرفان عرفه در عرفات
Design By : Pars Skin