طلیعه مهر بر مهرآفرینان مبارک!

ای شب آخر ،زسر واکن مرا

 محودرلبخند فردا کن مرا

عمررویاهای دنیایی گذشت

رنگ دنیاهای رویا کن مرا

 مشت خاکی ماند ازمن درجهان

 باادب ،تقدیم دنیا کن مرا

 ازگِل من گُل نمی روید به باغ

 تا تو را گویم تماشا کن مرا

 صدهزاران سال دیگر،یک بهار

بوته ای ،برگی ،به صحرا کن مرا 

 گم شدن درتیرگی ها نارواست

 پرتویادی به دل ها کن مرا

 تاروپودم ذره ذره مهربود

هرکجا مهراست پیداکن مرا!                                  

                                    فریدون مشیری

با سهراب سپهری

 

بد نگوییم به مهتاب اگر تب داریم

دیده ام گاهی در تب ، ماه می آید پایین ،

می رسد دست به سقف ملكوت

دیده ام ، سهره بهتر می خواند

گاه زخمی كه به پا داشته ام

زیر و بم های زمین را به من آموخته است

گاه در بستر بیماری من ، حجم گل چند برابرشده است

و فزون تر شده است ، قطر نارنج ، شعاع فانوس

و نترسیم از مرگ

مرگ پایان كبوتر نیست

مرگ وارونه ی یك زنجره نیست

مرگ در ذهن اقاقی جاری است

مرگ در آب و هوای خوش اندیشه نشیمن دارد

مرگ در ذات شب دهكده از صبح سخن می گوید

مرگ با خوشه ی انگور می آید به دهان

مرگ در حنجره ی سرخ ـ گلو می خواند

مرگ مسئول قشنگی پر شاپرك است

مرگ گاهی ریحان می چیند

مرگ گاهی ودكا می نوشد

گاه در سایه نشسته است به ما می نگرد

و همه می دانیم

ریه های لذت ، پراكسیژن مرگ است