... قومي گفتند از بهر آن كه ابراهيم را نمودند در خواب، كه فرزند را قربان كن، پس همه روز در ترويه و تفكر بود تا اين خواب از حق است يا شيطان... از اين جهت است كه آن روز را ترويه گويند، و ترويه - تفكر - باشد. 

پس شب عرفه ديگرباره او را نمودند، و روز عرفه بشناخت كه آن خواب، نموده حق است نه نموده شيطان. از اين جهت آن روز را عرفه نام نهادند و آن بقعه را عرفات. 


... و گفته‌اند كه ترويه از آب دادن است. يعني كه رب‌العزه روز ترويه چشمه زمزم [را] پديد كرد، و اسماعيل از آن آب سيراب شد، فسمي الترويه لذالك. 


و عرفات از آن است كه جبرئيل فرود آمد و ابراهيم را مناسك و مشاعر مي‌نمود، و ابراهيم پذيرفت، و مي‌گفت "قد عرفت، قد عرفت" پس بدين معني - عرفات - خواندند.

 

ضحاك گفت: آدم كه به زمين آمد به هندوستان فرود آمد و حوا به جده، و هر دو يكديگر را مي‌جستند تا به عرفات به يكديگر رسيدند، و يكديگر را و شناختند، از اين جهت او را عرفات گويند. 


و گفته‌اند كه اعتراف آدم به گناه خويش در اين روز بود اندر آن بقعه، و از خداوند - عزوجل - مغفرت خواست به آن كه گفت: "ربنا ظلمنا انفسنا" 
و مردم نيز كه به آن موقف رسند اتباع سنت آدم را، همه به گناه خويش معترف شوند، و تضرع و زاري كنند، پس عرفه و عرفات از - اعتراف - گرفته‌اند، يعني كه گناهكاران در آن موقف ايستاده به گناه خويش معترف شوند. 


و گفته‌اند كه عرفات از آن است كه دوستان خداي آن روز در آن موسم بر يكديگر رسند و يكديگر را بشناسند. 



هر كه به پاي رود،‌كعبه را زيارت كند و هر كه به دل رود كعبه به زيارت وي مي‌شود.

 

حج عوام و حج خواص: 
عوام به نفس رفتند، در و ديوار ديدند، خواص به جان رفتند، گفتار و ديدار يافتند. 
او كه به نفس رود رنج يابد و زيان باز كشد، تا گرد كعبه برآيد. 
و اين كه به جان رود، بيارامد و بياسايد، و كعبه خود گرد سرايش برآيد. 

 هر كه به پاي رود كعبه را زيارت كند و هر كه به دل رود كعبه به زيارت وي مي‌شود 
جبرئيل فرود آمد و ابراهيم را مناسك و مشاعر مي‌نمود، و ابراهيم پذيرفت و مي‌گفت: "قد عرفت، قد عرفت" پس بدين معني آنجا را عرفات خواندند .


عرفه و عرفات از اعتراف گرفته‌اند، يعني كه گناهكاران در آن موقف ايستاده به گناه خويش معترف شوند...

            تفسیر کشف الاسرار رشیدالدین میبدی