چهره پنهان حرف
آن كه مرده است زماني واقعيتي بوده است و حالا كه نيست و اصلا نيست، يك چهرهي خيالي از او داريم، يك طرح انتزاعي كه خود واميست از همان واقعيتي كه زماني وجود داشته است. يعني كسي كه هستي واقعياش را، و يا واقعيت بودنش را ترك كرده تا موجود ديگري باشد، تا در ميان ما نوع ديگري از بودن را ادامه دهد.
مثل شعر که پیش از شعر بودن و شعر شدن یعنی پیش ازآنکه به دفتر من بیاید جایی میان واقعیتها وجود داشت، دیده می شد، لمس می شد و جابه جا می شد. عینی بود و ذات داشت. هستی واقعی اش را که ترک کرد و به عبارتی دنیای واقعیتها را که ترک کرد چهره ای دیگر گرفت و چیزی دیگر شد؛ آمد روی کاغذ و میان کلمه ها. مثل کلمه و آنچه کلمه و صورت مادی اش را ساخته است. مثل آب که به خاطر زندگی لغتی اش، زندگی دریایی اش را ترک می کند.
این هر سه در ماوراء مسکن دارند. مرده، شعر، کلمه.
هر سه برای اینکه موجود دیگری بشوند از .جود قبلی شان جدا شده اند. هر سه ماورائی شده اند...
یدالله رویایی
عشق آمدست از آسمان، تا خود بسوزد بی امان