یا بانوی آب و آینه ادرکنا

بر دیده ی عالم همه "سو" ادرکنا

افلاک طفیل "تو" و "او" خلق شده

ای من به فدای "تو" و "او" ادرکنا


هر رکعت عشق، ختم با نام تو شد

خمخانه ی خلقت به یقین جام تو شد

ای راست ترین قامت زن در تاریخ

آشوب زمین مطیع آرام تو شد


یا فاطمه قلبم شده بیت الاحزان

دیری است چنین سیه به تن دارد جان

یا بانوی آب و آینه دستم گیر

من عاصی عاشقم، مرا از خود دان!

 

ت- طاهردل